نه باورم نمی شه یعنی همه چی تموم شد چی تموم شد نه..........چقدر همه چی واست آسونه نه نه
تو كه اینجا باشی , دنیا سهم من میشه همیشه
روزای افتابی من با تو كه ابری نمیشه
بی خیال از اینجا رفتی , پشت سر نگاه نكردی
تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی میشه
اگه مهربون می موندی دیگه تنها نمی موندم
خودمو پیدا می كردم , توی شب جا نمی موندم
لااقل یه بر بی انصاف , یه سلامی یه كلامی
كاشكی همون لحظه ی اول نامه هاتو می سوزندم
گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا كه بیدار
این جدایی تا ابد نیست , برو به امید دیدار
اگه یه روزی دل تو تنگ گریه های من شد
بعد یه عمر كنج حسرت زیر سایه ی سپیدار

مي خوام بگم دوستت دارم ، عاشقتم تا آخرش، رسمش نبود که بي وفا منو کشتي از اولش
هيچي نخواستم غير تو و دوستت داشتم همينو بس- فکر نمي کردم که بري من مي مونم تو اين قفس
رفتي و من با خاطره عطر تن تو زنده ام – رفتي ولي بدون عزيز حقم نبود که بي توام ...
تو اين قمار بي کسي تنها منم بازيگرش- بازيچه دسته تو و بازيچه دست همه ...

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:54 توسط جواد بهشتی |
بازم دلم گرفته گریم اختیاری نیست آخه جز گریه منو کاری نیست یه عمرِ از محبّت بی نصیبم ای خدا من غریبم ای خدا چرا جزغصه منو یاری نیست اگه عشق همینه اگه زندگی اینه نمیخوام چشمام اون دنیا رو ببینه از لبهای سردم خنده گریزونه راز دل خستم هیچکی نمیدونه بازیچه شدن تا کی؟ دل رو گول زدن تا کی؟ افسردگی تا کی؟ دل به هرکه دادم بی وفایی دیدم چه رنج هایی که عمری از عشق کشیدم...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 6:52 توسط جواد بهشتی |




+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 16:11 توسط جواد بهشتی
میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی ..
و میدانم ..
هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم ..
این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند ..
تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم ..
آری ....
مرا درگیر خودت کن ..
درگیر خودت کن تا از آن همه سوختن آرامش بگیرم ..
بگذار افکارم را یاد وخاطرات تو انباشته کنند ..
چشمانت را نبند ...
تا من مات چشمان تو باشم ..
آخر تو در وجود منی ..
و با تو شبهایم رویایی شیرینند ..
و بدان اخرین نقطه ی دنیا ..
قله ی عشق ماست ..
هر چند تو در وجود منی ...
اما من به تنهایی دوریت دچارم ..
پس مرا از عطر وجودت تهی مساز ..
ای خالق رویا های شیرینم ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:56 توسط جواد بهشتی |
خداحافظ ازاینجا که پراز غمه خسته شدم میخوام برم
قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم..موندن هرگز خداحافظ دیگه میرم ..اگه یه روز دردهای تو بریزه تو قلبم ستاره ها خاموش بشند تو آسمون شب من..من میمیرم دیگه میرم خداحافظ دیگه رفتم..پایان ثانیه منم هرجائی که یه ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم حتی نشد واسه ی یکبار من بدیهاتو خوب کنم خورشید رو کشتم تا خودم بجای تو غروب کنم دل میسوزه ازمن نخواه که بیشتر اسیر این قفس باشم هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم دل بیا بریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از عشق دیگه نگـــــــــــــــــــــــــــــــــیم دردی عشقی که کشیدیم جزخدا به کسی نگیم 
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 4:51 توسط جواد بهشتی |
چه روز دلخراشی وقتی خواستی جدا شی قلبمو دادم دستت یه عمری داشته باشی اما زدی شکستیش بدون هیچ بهونه عزیزم دلت از سنگه تو خاطرم می مونه آخه چرا منو تنها گذاشتی منو با گریه و غم جا گذاشتی همش فک می کنم شاید از اول منو حتی یه لحظه دوس نداشتی منو یه قلب داغون منو چشمای گریون من عاشق تو قلبت بودم دو روزی مهمون منو هوای ابری منو بارون پاییز منو روزای بی تو یه قصه ی غم انگیز .
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 2:58 توسط جواد بهشتی |
اینو یه روز یه عاشق برام خوند نشون بده آخرشی تو دلبری حرف نداری چشم و دلم دنبالته نه توی کارم نیاری وقتی برام ابروهاتو بالا و پایین می بری این دِله یک حالی می شه که تو ازش بی خبری وقتی تو باشی همه چی ردیفه این دل عاشق همه رو حریفه فرشته ها،ستاره ها،ماه و تموم آسمون دنبال چشمای تو ان گلی به گوشهء جمالشون اما تو که قرتی خانوم با هیچ کدوم را نمیای تکلیف ما رو تو بگو ما رو می خوای یا نمی خوای وقتی تو باشی همه چی ردیفه این دل عاشق همه رو حریفه .
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:34 توسط جواد بهشتی |
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد. ![]()
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايي را دوست دارم...........
زيرا در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
چون در تنهايي به تو فکر مي کنم .
شايد در سکوتي يا شايد در شبي سرد و باراني دوباره در کنارم باشي .
تنهايي را دوست دارم .....
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:34 توسط جواد بهشتی |
من هنوز نفس ميكشم...... هنوز مي توانم ببينم... بشنوم.... دل مرده ام را هركجا كه ميروم به دوش ميكشم....... مرگ تدريجي روحم رو كه ذره ذره تاريك وتاريك تر ميشه روجلوي چشمام مي بينم.... ديگه جرقه ي سلولهاي مغزم نمي تونن فاصله ي بين سطرهاي خاليه كاغذ روپركنن... ديگه اشكي توچشمام نمونده كه سرقبرآرزوهاي مرده ام بريزم..... ديگه برام كبريتي نمونده كه باهاش برگ هاي خشك غمم رو به آتيش بكشم وباگرماي شعله اش دلمو گرم كنم..... مدتهاست كه منظر پايان اين كابوس وبيدارشدن از اين حواب لعنتيم... كابوسي كه مدتهاست دارم ميبينم.... رويايي كه بيدارشدن ازش به قيمت زندگي تموم ميشه... من هنوز راه ميرم .. ميبينم .. ميشنوم..نفس ميكشم.. ولي زنده نيستم... .خيلي وقته مردهام.... خيلي وقته...؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! زرد

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:23 توسط جواد بهشتی |
خورشیدمون رو دادیم گفتن کمه قلبمون رو دادیم گفتن بی ارزشه پولمون رو دادیم گفتن عشق خریدنی نیست حرفمون رو زدیم گفتن سکوت کن سکوت کردیم گفتن عاشقی عشقمون رو نشون دادیم گفتن خیال پردازی زندگی مون رو کردیم گفتن بی خیالی از خیالاتمون گفتیم گفتن اینا تو آسمونهاست خواستیم پرواز کردن یاد بگریم گفتن گناهه از گناه هامون جلوگیری کردیم گفتن کوتاه فکره مذهب رو کنار گذاشتیم گفتن سیاسیه تا اومدیم بپرسیم سیاست چیه گفتن زندانیه حرف دلمون رو زدیم گفتن اعدامیه گفتیم اعدام چیه گفتن طناب داره بلاخره پرواز کردن رو یاد گرفتیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:13 توسط جواد بهشتی |